هورام و تعطیلات بهاری...
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱/٢٧  کلمات کلیدی:

هورام از روز دوم تعطیلات به لطف یکی از مهمونای نوروزی مریض شد و تا آخر تعطیلات مریض بود  گریههمه مسافرت تب و لرز داشت ولی انقدرصبوره که اصلا به روی خودش نمیاورد و هیچ اذیتی برای کسی نداشت ناراحت با این حال بهش خوش گذشت با همه سختیا و شب بیداریا متعاقبا به ما هم خوش گذشت...

*تو این عکس تب توی صورتش معلومه.سرخ سرخ شده

*هورام و آغوش درخت

*هورام کنار دریا

*توی ساحل با یک تیکه چوب روی شن ها نقاشی میکنه

*هورام و برگ های بهاری

*اینجا هورام اولین بار بود که از نزدیک اسب میدید و سوار میشد قلب

*اینم روز 13 فروردین.داره موهاشو مرتب میکنهماچ

*اینجا ژست گرفته که من ازش عکس بگیرم تشویق


 
بهار با شکوفه زندگی...
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱/٢٦  کلمات کلیدی:

چه افسانه زیبایی ...زیباتر از واقعیت...

سرمست و با وجد و نشاط جشن شکوفه ها را

با تو شکوفه زندگیم برپا میکنم...

 

این تخم مرغم خودش برای سفره هفت سین رنگ کرده


 
مروری بر خاطرات سه سالی که گذشت
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/۱/٢۳  کلمات کلیدی:

چهارشنبه سوری...

بنا به رسم ایرانی سه شنبه شب آخر سال رو جشن گرفتیم. البته به خاطر امنیت بیشتر از آتیش بازی های خطرناک هورام توی پشت بوم این جشن رو با باباش برگذار کرد. وروجک ما بدون هیچ ترسی کلی سرو صدا ایجاد کرد استرساسترسو تا چند وقت دنبال ترقه و...بود تعجب

 

تولد صوفیا اسفند 91

معمولا وروجک ما توی مهمونیا آروم وساکته در حدی که همه میگن چه بچه آرومی خوشبحالتون و...خوبه حداقل آبروداری میکنهنیشخند نیشخندنیشخندتولد صوفی هم همینطور خداروشکر مشکلی درست نکرد از اول تا آخر هم دست میزد تشویقو شعر تولد تولد تولدت مبارک...رو میخوند خیلی خوشحال بود که تولد رفتهخنده و از چند روز قبل توی محل همه میدونستن تولد میخواد بره تعجبتعجببه آقا مجید (گل فروشی)آقا سعید و محمد رضا (بقالی) و میوه فروش ها و همسایه مون خانوم جعفری تا میرسید قبل از سلام کردن میگفت میخوام برم تولد

توی این عکس هورام داره همون شعرو میخونه دست میزنهقلب

توی این عکس برف شادی روی دستش ریخته چندشش شدهبغل

 

من و هورام و کلاه قرمزی و سلمونی...(اسفند 91)

موهای هورام چند وقت بود نامرتب شده بود و اصلا نمیشد بردش آرایشگاه.آخرین باری هم که بردمش آرایشگاه انقدر گریه کرد و جیغ زد که صداش گرفته بودگریه کلی هم آرایشگر طفلی رو مورد ضرب و شتم قرار داد و کلی لگد نثارش کرد.موقع بیرون اومدن از خجالت سرخ شده بودم اوهو همه مشتریا منو نگاه میکردن.

از اونجایی که هورام عاشق کلاه قرمزیه.(به قول خودش کلامزی وآقای مجی)قلب و ساعتها اگه پاش بشینه خسته نمیشه و پلک هم نمیزنه دی وی دی رو روشن کردم و همزمان موهاشو مرتب کردم عملیات با موفقیت انجام شد ولی هورام هنوز پلک هم نمیزدهیپنوتیزم

 

جایی برای نشستن...(اسفند 92)

یه مدته فسقلی من جای جدید برای نشستن و بازی کردن وخیال پردازیاش پیدا کرده.توی شومینهتعجب

ساعتها اومجا میشینه با خودش و تخیلاتش حرف میزنه.بچه اش (کلاه قرمزی) رو هم با خودش میبره.هی میاد بیرون دوباره میره اونجا و بقیه بازیشو میکنه.جدیدا دوست داره جاهای دنج رو انتخاب کنه که کسی مزاحم خیالاتش نشهقلب

این فرم نشستنشم نمیدونم از کی یاد گرفته خودش اینجور نشستنو خیلی دوست دارهبغل

 

هورام و باغ وحش...(دی ماه 91)

این اولین حضور هورام توی باغ وحش وتجربه دیدن حیوونا از نزدیک بود.خیلی خوشحال بود همش این ور و اونور میدوید.به خصوص اینکه بودن خاله اش با ما اونروزو براش شیرین تر کرده بودلبخنداز دیدن حیوونا هیجان زده شده بود وهمش میپرسید این چیه؟آخروز خوب و به یاد موندنی شده.خداروشکر از حیوونا نمیترسه و اونا رو دوست دارهبغل

هورام نزدیک محل نگهداری خرس

هورام نزدیک محل نگهداری شتر مرغ ها

اینجا هم داشت به شیشه میزد تا میمون برگرده هورامو ببینه که فایده ای هم نداشت

 

شادی زندگیت به سرخی انار باد.

یلدا مبارک...  قلب