جایی برای نقاشی...
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/٢۳  کلمات کلیدی:

این پسر شیرین و دوست داشتنی من جدیدا با نقاشی کردن روی کاغذ نمیتونه احساساتش رو بیان کنه.شایدم اندازه کاغذ براش کوچیکهمتفکر

جاهای جدید پیدا کرده و خیلی خوشحاله و احساس قدرت میکنه.از بقیه برای دیدن خلق آثار هنریش دعوت میکنهتشویق


 
خوانندگی هورام...
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٢  کلمات کلیدی:

این روزا بازار خوانندگی داغ داغهتشویق

بیشتر از یک ساله که شازده کوچولوی من حس خوانندگی داره و از هر وسیله ای به جای میکروفن استفاده میکنه (قبلا که فقط ادای خوندن در می آورد ولی الان همه آهنگ های مورد علاقه اش رو حفظ شده و حس خواننده ها رو هم خوب میگیره).یه مدت باطری کنترل ها رو در میاورد که ما مجبور به چسبوندن پشتشون شدیماوهیه مدت قیف و.... دیگه تصمیم گرفته بودم یه میکروفن اسباب بازی براش بخرم.از روز تولدش با حالا یه وسیله جالب رو پیدا کرده که ما حتی به ذهنمونم نرسیده بود.بعد از تولدش وقتی خواستم پاییه دوربینو جمع کنم خیلی مقاومت کرد هی میگفت مال منه.من اول منظورشو متوجه نشدم گفتم چند دقیقه باهاش بازی میکنه یادش میره دیدم مثل خواننده ها وایساده و داره میخونه

و این ماجرا ادامه دارد...

پی نوشت:قبلا به آهنگ های تهی علاقه داشت.الان آهنگهای:بیا.بروبکس.بنیامینافسوس


 
نقاشی و شیر...
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/۳/۱٧  کلمات کلیدی:

چند شب پیش قبل از خواب طبق روال همیشگی بطری کوچیک شیرو دادم بخوره تا قبل از تموم شدنش رفتم سراغ کارام که قبل از تموم شدن شیرش کارهای منم تموم بشهلبخند

چند دقیقه که گذشت دیدم خبری ازش نیست.هیچ سروصدایی هم ازش نمیاداسترس

صداش زدم.گفت الان میام.وقتی اومد دیدم با مداد شمعی روی بطریشو نقاشی کرده بغلبغل

 

به من میگه ببین چقدر قشنگ تر شده.نقاشی خودمه.ازش عکس بگیرماچ

*جدیدا شازده کوچولوی من خیلی دوست داره بهش توجه بشه.همه چیزایی که درست میکنه یا یاد میگیره رو خودش با هیجان تعریف میکنه و دوست داره من یا مخاطبش هم هیجان زده برخورد کنه.

*خیلی این روزهاتو دوست دارم دلم میخواد زمان توقف داشته باشه.من بیشتر از این بتونم برات وقت بزارم.امیدوارم وقتی بزرگ میشی و من برمیگردم به عقب نگاه میکنم خوشحال باشم و کاستی برای بزرگ کردنت منو ناراحت نکنه.


 
این روزهای هورام و عروسک مورد علاقه اش...
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/۱٦  کلمات کلیدی:

حدود 7-8 ماهه که ما یک عضو جدید داریم...

کلاه قرمزینیشخند

شروعش با سی دی ها بود.طوری که وروجک ما روزی سه تا چهار بار میدیدتعجبگاهی هم بیشترنگران

تمام این زمان ها قیافه هورامقلبلبخند

منگریهکلافه

تا اینکه به فکرم رسید برای اینکه کمتر جلوی تلویزیون بمونه و وابستگیشو با دیدن سی دی ابراز کنه عروسکشو براش بگیرمنیشخند

این عروسک اول کلاه قرمزی بود و همیشه و همه جا باهاش بود حتی توی خواب.یه شبایی از خواب بیدار میشد و اگر توی بغلش نبود گریه میکرد و آروم نمیشدافسوس

وقتی سی دی کلاه قرمزی و بچه ننه رو دید کلی برای کلاه قرمزی گریه کرد و از اون روز به بعد به همه میگفت بچه امهتعجبتا اینکه این شکلی شد...

حدود دو سه هفته پیش دیگه دیدم خیلی غصه اش رو میخوره که مو نداره ابرو و چشمش کنده شده .انقدر کولش کرده توی خیابون دستاش کش اومده...با هم رفتیم یکی دیگه بخریم.بهش گفتم خودت انتخاب کن کدومشو میخوای بزرگشو یا کوچیکشو؟؟؟؟

با کلی اشتیاق و خوشحالی به من گفت از اول شما اشتباه کردید کوچیکشو برام خریدید من بزرگشو خواسته بودمتعجب

خیلی خوشحال و خندان بغلش کرد و از من و آقای فروشنده تشکر کرد گفت جعبه اش رو هم نمیخوام.خونه که رسیدیم کلی غر زده که چرا جعبه اش رو نگرفتی من اونم دوست داشتم...

منخنثیخنثیخنثی

خلاصه با هم کنار اومدیم که خودش جعبه اش رو نخواسته و خداروشکر قبول کرداوه

چند روز پیش به من گفت بریم کیک بخریم برای بچه ام تولد بگیریممژه

براش یه کاپ کیک گرفتم.روش شمع گذاشتم.روشنش کردم.بهش گفتم اگه دوست داری به جای بچه ات تو شمعشو فوت کن...

با تقلید صدای کلاه قرمزی گفت من خوابم میاد و عروسکشو پرت کرد گفت اون خوابیده تولد منهنیشخند

چندبار شمع رو فوت کرد

بعدشم کیک رو مثلا برید...

بعد به اصرار مهمونا(من و باباش )نیشخندعروسکشم بغل کرد که اونم شمعو یه بار فوت کنه

و ماجرای ما با این عروسک محبوب ایرانی ادامه دارد...

 


 
بودنت بهترین بهانه برای شادی من...
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/۱٦  کلمات کلیدی:

با کمی تاخیر این پست رو به بهانه 37 ماهگی شازده کوچولو میزارمقلب


 
این روزهای ما...
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/۳/۱٠  کلمات کلیدی:

اولین تجربه های شازده کوچولوی من با خمیر بازی.

چند وقتیه براش خمیر بازی گرفتم.خیلی از وسایل داخل جعبه مثل چاقو قالب و... استفاده نمیکنه .فقط گاهی از غلطکش استفاده میکنه و شکل های با نمکی (البته از دید من مادرخجالتبه قول معروف قربون دست و پاهای بلوریت برم...خنده)درست میکنه به عنوان مثال:

اینو اول گفت لاک پشتهقلبچند دقیقه که گذشت گفت بادکنکهتعجب

ویا این عکس که مجموع همه کلاه قرمزیاست.یکی یکی درست کرد وگفت همشون کلاه قرمزینمتفکر

*این عکس آخرو خودش گرفته بغل(البته اولین تجربه اش نیست ولی خیلی بابتش هیجان زده بود)


 
یار مهربان...
ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۳/٥  کلمات کلیدی:

اینم یکی از سرگرمی هایی که ساعت ها تو رو مشغول میکنه.بغل

خیلی وقتا خودش میره کتاباشو میاره و زمان زیادی سرگرم نگاه کردن به کتابای تصویریش میشهماچ


 
عشق و پدر...
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۳/٥  کلمات کلیدی:

تقدیم به کسی که نمی دانم از بزرگیش بگویم

یا مردانگی.سخاوت.سکوت.مهربانی و...بسیار سخت است.

.روزت مبارک.

این کارت رو با همکاری شازده کوچولو برای روز پدر درست کردیم.جالب اینجاست که وقتی باباش از در اومد گفت بابایی روزت مبارک و این کارتو بهش داد گفت ایم کاردستی خودمونه بعد که باباش دید و بوسیدش ازش پسش گرفت و برد گذاشت توی اتاق خودش.

منخنثی

باباشتعجب

هوراملبخند


 
به لطافت گل . هورام نازنینم
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۳/٥  کلمات کلیدی:

لحظات از آن توست...


 
شیطنتهای جذاب...
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۳/٥  کلمات کلیدی:

این شازده کوچولوی عزیز ما جدیدا به همکاری با آدم بزرگا علاقه زیادی نشون میده و دوست داره کارای اونا رو انجام بده.لبخند

تا جایی که دیگه این بادبزن رو پس نمیداد که پخت این کباب ها تموم بشه

حتی حواسشم با بازی و کارای مختلف پرت نمیشداوه

دیگه چه میشه کرد شازده کوچولوی ما داره پادشاهی میکنهقلب