بچه ام!!!!!!!
ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/٤/۳٠  کلمات کلیدی:

کارهات انقدر برای من قشنگ و جالبه که نوشتنش هم برام مشکله

وقتی بچه ات رو میخوای بخوابونی و میخوای که همه ساکت باشیم که راحت بخوابه

وقتی ادای منو درمیاری و روی پاهات تکونش میدی تا راحتتر بخوابه

وقتی بهش محبت میکنی و بغلش میکنی

وقتی با تشدید میگی بچه امه.منم مامانشم

اشک از چشمامم سرازیر میشه که انقدر مهربونی و میتونی ابراز محبت کنینگران


 
بازم بازی تخیلی...
ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٤/٢۸  کلمات کلیدی:

این روزا خیلی درگیر دوست خیالیت شدی.

نمیدونم وقتی یه کم بزرگتر بشی یادت بمونه یا نه.به خاطر همین یه کم راجع بهش برات مینویسم.

اسم دوست خیالیت متینه

ساعت ها باهاش حرف میزنی

گاهی کنارته.گاهی تلفنی باهاش درارتباطی.

گاهی هم با ناراحتی میگی به جون خودم در دسترس نیست

سوار ماشینش میکنی و از روزمره گی هات براش میگی

بغلش میکنی و ابراز احساسات میکنی

وقتی میخوایم بریم بیرون کلی خواهش میکنی که میشه متین رو هم بیارم

بعد با خوشحالی بهش خبر میدی.

با این بازی دیگه دل همه رو بردی.به خصوص با تکرار کلمه به جون خودمبغل

انقدر جالب و جذاب این کارها رو انجام میدی که گاهی بهش حسودیم میشه و دوست دارم جای دوست خیالیت باشم

برات آرزو میکنم دوستای خوبی نصیبت بشه که واقعا در کنارشون احساس آرامش کنی.


 
بازی جدید....
ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٤/٢۸  کلمات کلیدی:

این روزا هورام درگیر بازی جدیدی شده.میره پشت وسایل یا در

بعد بلند داد میزنه من قایم شدمنیشخند

و با صدای بلندتر:بیا منو پیدا کنخنده

وقتی حس میکنه بهش نزدیک شدی از هیجان جیغ میکشه و فرار میکنه.این لحظه چهره اش خیلی دیدنیه.چشماش گرد گرد.داره جیغ میزنه و فرار میکنهبغل

خیلی با این بازی هیجان زده ست و حس خوبی دارهکه بازی جدیدی کشف کردهقلب


 
برای تو (2)
ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٠  کلمات کلیدی:
 
برای تو (1)
ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٠  کلمات کلیدی:
 
بالاخره سلمونی...
ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٠  کلمات کلیدی:

بالاخره هورام هم به سنی رسیده که خودش موافق آرایشگاه رفتن شدهقلب

قبل از این دو بار آرایشگاه زنونه بردمش که انقدر بی قراری کرد که اگه یه بار دیگه میخواستم ببرمش فکر کنم خودمم راه نمیدادنخجالت

به خاطر بی قراری هاش من هیچ وقت موفق به عکس گرفتن از کوتاه کردن موهاش نشدمنگران

ولی اینبار با موافقت خودش ما به آرایشگاه مردونه رفتیم و موفق شدیمتشویق.البته چون تا حالا کارش رو روی موی بچه ها ندیده بودم و نارضایتی پدرش خیلی موهاشو کوتاه نکردم.ولی دفعه بعد حتما کوتاه ترش میکنمنیشخند

عکس های هورام:

قبل از کوتاهی:

حین کوتاهی:

بعد از کوتاهی:


 
38 ماهگی شازده کوچولو....
ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٠  کلمات کلیدی:

شیرینی زندگی من با تو شیرین تر میشودقلب


 
تولد رایین کوچولو...
ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٠  کلمات کلیدی:

تولد رایین پسر دایی هورام به خاطر ماه رمضان چند روزی جلوتر با یک تم زیبا برگزار شد.

این هم عکس هورام و رایینقلب

به عکسای زیر دقت کنید هورام چقدر خوشحالهتعجب

من از این همه خوشحالی و هیجان یه کم ترسیده بودماسترس


 
یه بازی تخیلی دیگه ...
ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٠  کلمات کلیدی:

فرمون ماشین...متفکر

این اسباب بازی جدید هورامه....

خیلی با مزه ست با وجود این همه اسباب بازی هورام درگیر این در قابلمه شده.تقریبا دیگه هیچ کاربردی برای من نداره.چون هر چند وقت بکبار میاد سراغش و اگر من از روی زمین برداشته باشم خیلی ناراحت میشه.

الان حدودا نه یا ده ماهه هورام خیلی توی فضای تخیلی زندگی میکنه.بازی های تخیلی. دوستای تخیلی.صحبت ها و دیالوگ های تخیلی و....

با این فرمون رانندگی میکنه و با دوست تخیلی و کلاه قرمزی و پسر خاله و پسر عمه زا که همیشه همراهشن صحبت میکنه.

فکر کنم پسرم راننده اتوبوسه با این همه همراه...نیشخند

پی نوشت:یه چیز خیلی با مزه تر اینه که این لباسایی که تنشه رو شسته بودم و اتو زده بودم که رد کنم بره ولی با اصرار تنش کرد و خیلی خوشحال هر چند دقیقه به من میگفت خیلی خنک شدم.تا شب موفق به عوض کردن نشدم.با توجه به هوای گرم تیر ماه...اوه