این روزهای هورام و عروسک مورد علاقه اش...
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/۱٦  کلمات کلیدی:

حدود 7-8 ماهه که ما یک عضو جدید داریم...

کلاه قرمزینیشخند

شروعش با سی دی ها بود.طوری که وروجک ما روزی سه تا چهار بار میدیدتعجبگاهی هم بیشترنگران

تمام این زمان ها قیافه هورامقلبلبخند

منگریهکلافه

تا اینکه به فکرم رسید برای اینکه کمتر جلوی تلویزیون بمونه و وابستگیشو با دیدن سی دی ابراز کنه عروسکشو براش بگیرمنیشخند

این عروسک اول کلاه قرمزی بود و همیشه و همه جا باهاش بود حتی توی خواب.یه شبایی از خواب بیدار میشد و اگر توی بغلش نبود گریه میکرد و آروم نمیشدافسوس

وقتی سی دی کلاه قرمزی و بچه ننه رو دید کلی برای کلاه قرمزی گریه کرد و از اون روز به بعد به همه میگفت بچه امهتعجبتا اینکه این شکلی شد...

حدود دو سه هفته پیش دیگه دیدم خیلی غصه اش رو میخوره که مو نداره ابرو و چشمش کنده شده .انقدر کولش کرده توی خیابون دستاش کش اومده...با هم رفتیم یکی دیگه بخریم.بهش گفتم خودت انتخاب کن کدومشو میخوای بزرگشو یا کوچیکشو؟؟؟؟

با کلی اشتیاق و خوشحالی به من گفت از اول شما اشتباه کردید کوچیکشو برام خریدید من بزرگشو خواسته بودمتعجب

خیلی خوشحال و خندان بغلش کرد و از من و آقای فروشنده تشکر کرد گفت جعبه اش رو هم نمیخوام.خونه که رسیدیم کلی غر زده که چرا جعبه اش رو نگرفتی من اونم دوست داشتم...

منخنثیخنثیخنثی

خلاصه با هم کنار اومدیم که خودش جعبه اش رو نخواسته و خداروشکر قبول کرداوه

چند روز پیش به من گفت بریم کیک بخریم برای بچه ام تولد بگیریممژه

براش یه کاپ کیک گرفتم.روش شمع گذاشتم.روشنش کردم.بهش گفتم اگه دوست داری به جای بچه ات تو شمعشو فوت کن...

با تقلید صدای کلاه قرمزی گفت من خوابم میاد و عروسکشو پرت کرد گفت اون خوابیده تولد منهنیشخند

چندبار شمع رو فوت کرد

بعدشم کیک رو مثلا برید...

بعد به اصرار مهمونا(من و باباش )نیشخندعروسکشم بغل کرد که اونم شمعو یه بار فوت کنه

و ماجرای ما با این عروسک محبوب ایرانی ادامه دارد...