یه بازی تخیلی دیگه ...
ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٠  کلمات کلیدی:

فرمون ماشین...متفکر

این اسباب بازی جدید هورامه....

خیلی با مزه ست با وجود این همه اسباب بازی هورام درگیر این در قابلمه شده.تقریبا دیگه هیچ کاربردی برای من نداره.چون هر چند وقت بکبار میاد سراغش و اگر من از روی زمین برداشته باشم خیلی ناراحت میشه.

الان حدودا نه یا ده ماهه هورام خیلی توی فضای تخیلی زندگی میکنه.بازی های تخیلی. دوستای تخیلی.صحبت ها و دیالوگ های تخیلی و....

با این فرمون رانندگی میکنه و با دوست تخیلی و کلاه قرمزی و پسر خاله و پسر عمه زا که همیشه همراهشن صحبت میکنه.

فکر کنم پسرم راننده اتوبوسه با این همه همراه...نیشخند

پی نوشت:یه چیز خیلی با مزه تر اینه که این لباسایی که تنشه رو شسته بودم و اتو زده بودم که رد کنم بره ولی با اصرار تنش کرد و خیلی خوشحال هر چند دقیقه به من میگفت خیلی خنک شدم.تا شب موفق به عوض کردن نشدم.با توجه به هوای گرم تیر ماه...اوه