بازم بازی تخیلی...
ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٤/٢۸  کلمات کلیدی:

این روزا خیلی درگیر دوست خیالیت شدی.

نمیدونم وقتی یه کم بزرگتر بشی یادت بمونه یا نه.به خاطر همین یه کم راجع بهش برات مینویسم.

اسم دوست خیالیت متینه

ساعت ها باهاش حرف میزنی

گاهی کنارته.گاهی تلفنی باهاش درارتباطی.

گاهی هم با ناراحتی میگی به جون خودم در دسترس نیست

سوار ماشینش میکنی و از روزمره گی هات براش میگی

بغلش میکنی و ابراز احساسات میکنی

وقتی میخوایم بریم بیرون کلی خواهش میکنی که میشه متین رو هم بیارم

بعد با خوشحالی بهش خبر میدی.

با این بازی دیگه دل همه رو بردی.به خصوص با تکرار کلمه به جون خودمبغل

انقدر جالب و جذاب این کارها رو انجام میدی که گاهی بهش حسودیم میشه و دوست دارم جای دوست خیالیت باشم

برات آرزو میکنم دوستای خوبی نصیبت بشه که واقعا در کنارشون احساس آرامش کنی.