بازی های سفری!!!!
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٥/۱۸  کلمات کلیدی:

سرگرمی های سفر هورام با دخل و تصرف کامل بازی های خیالی.

اول از همه اینکه با کلی اصرار چهارچرخه اش رو هم آورده بود.البته خودش میگه موتوره.و با عصبانیت میگفت من اونجا بدون وسیله که نمیتونمنیشخند

توی جنگل روی این تخته سنگ نشسته بود و میگفت روی کشتی هستم و ما منتظر بودیم که کشتی به ساحل برسه تا هورام پیاده بشهبغل

و به دنبال گرفتن یک مارمولک که توی تنه درخت قایم شده بوداسترس

اینجا مثلا شیر میخوره...

شن بازی کنار ساحل...

بازی با برگ های ریخته شده

و زدن عینک من تو کل سفر

و بی نصیب بودن من از عینک آفتابی و سردردهای متوالیناراحت

خلاصه مطلب اینکه هورام کل سفر با من کاری نداشت و ساعت ها در حال بازی کردن بود.قلب

پی نوشت 1:این روزا تغیر اسم دادی و اسم خودتو متین گذاشتی میگی هورام رفته بیرونخنثی.و در برخورد اولیه با افراد جدید خودتو متین معرفی میکنیتعجب