از یک فیلم تا نوازندگی!!!
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٦/٤  کلمات کلیدی:

چند وقته هورام فیلم های بچگی خودشو میبینه و از دیدنشون خیلی لذت میبرهقلب

توی یکی از فیلمهای گذشته که مربوط به عید دو سال پیش بود یکی از دوستای من به قول هورام خاله فاطمه چادر بازی بهش هدیه داده و اون لحظه رو ما فیلم گرفتیم.

چند روز پیش با دیدن اون فیلم هزار تا سوال و چرا براش پیش اومد:

1:این هدیه کجاست؟

2:اینجا کجاست؟

3:خاله فاطمه تنها خریده با با عمو رضا بوده؟

4:چی توشه؟

5:چرا من تشکر نکردم؟

و....

خلاصه من هدیه رو آوردم و باز کردم.موقع سر هم کردنش هورام داد زد مامان یه چیزی پیدا کردم

من:چی؟

یه ویالون

تعجبتعجبتعجب

با دو تا از پابه های این چادر بازی به این جمع بندی رسید بود و مثلا ویولن میزد و همزمان اپرا میخوندمتفکر

چقدرم فضا جدیه و احساس میکنه واقعا داره میزنهنیشخند

بالاخره چادر برپا شد.

هورام خیلی خوشحال و راضی گفت ای داد بی داد

گفتم باز چی شد؟

هورام:من که تشکر نکردم.زنگ بزن خونه خاله فاطمه من ازش تشکر کنم.من هم اطاعت امر کردم.از اون روز هم ما رو به خونه جنگلی خودش دعوت میکنه و با کلی ماجرا  سرگرمه...