این روزهای نازنینم هورام...
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٧/٢٥  کلمات کلیدی:

چند خط از کارهایی که این روزهاتو شیرین تر نشون میده و مختص خودته رو اینجا مینویسم:

به قرقان (قرآن)قسمیه که جدیدا از تلیویزیون مبارک یاد گرفتهگریه

وقتی از باباش ناراحت میشه به بابای عزیز میگه کودک درونت باید بزرگ بشه(البته با بغض)متفکر

یکی از علایقش اینه که حتما دست منو بگیره و کلی ببوسه تا خوابش بگیره.خیلی ابراز احساسات با واژه ها داره.مثلا:شما مامان خیلی خوبی هستیقلب

اگر کسی سرش داد بزنه یادعواش کنه از جایی که همیشه حرف تو آستین داره میگه:به شخصیتم توهین نکن. ما هیچ دادی هم توی این خونه نداریم...

مردحسابی واژ جدیدیه که رو کرده و البته مناسب برای بابای طفلکی منتعجب

قبلا توی تابستون دوست داشت بلوز آستین بلند بپوشه (سفر شمال)استینش اصلا بالا نره و...الان دوست داره استیناشو بالا بزنه اونم تا آرنجتعجب

چند وقتیه وقتی میخواد نکته ای رو بگه یا بی حرف مونده میگه:توی فیس بوک نوشته...

مثلا: توی فیس بوک من نوشته وقتی از پله ها پایین میرید آروم برید مراقب باشید نیوفتیدمتفکر

وقتی میخواد بگه فرقی نداره میگه چه فرقیه؟؟؟؟؟؟؟سوالانقدر بامزه میگه که جمله تاکیدی کل خونواده شده.

خیلی علاقه مند به موتور شده و همیشه از باباش میپرسه برام موتور میخری؟؟؟؟سبز

جالبتر اینکه حاضره ماشینمونو با موتور عوض کنهقهقهه

منظورم از نوشتن این متن این بود که خاطرات شیرینمو با پسرم ثبت کنم که روزای شیرینش تکرار شدنی نیستبغل