نقاشی و شیر...

چند شب پیش قبل از خواب طبق روال همیشگی بطری کوچیک شیرو دادم بخوره تا قبل از تموم شدنش رفتم سراغ کارام که قبل از تموم شدن شیرش کارهای منم تموم بشهلبخند

چند دقیقه که گذشت دیدم خبری ازش نیست.هیچ سروصدایی هم ازش نمیاداسترس

صداش زدم.گفت الان میام.وقتی اومد دیدم با مداد شمعی روی بطریشو نقاشی کرده بغلبغل

 

به من میگه ببین چقدر قشنگ تر شده.نقاشی خودمه.ازش عکس بگیرماچ

*جدیدا شازده کوچولوی من خیلی دوست داره بهش توجه بشه.همه چیزایی که درست میکنه یا یاد میگیره رو خودش با هیجان تعریف میکنه و دوست داره من یا مخاطبش هم هیجان زده برخورد کنه.

*خیلی این روزهاتو دوست دارم دلم میخواد زمان توقف داشته باشه.من بیشتر از این بتونم برات وقت بزارم.امیدوارم وقتی بزرگ میشی و من برمیگردم به عقب نگاه میکنم خوشحال باشم و کاستی برای بزرگ کردنت منو ناراحت نکنه.

/ 4 نظر / 10 بازدید
اشرف

سلام الهام خانم...ماشااللّه خدا حفظش کنه[ماچ] چه جالب منم به پسرم میگفتم شازده کوچولو،الان کمتر میگم،آخه جرأت نمیکنم،تا میگم،میگه:نخیرم من بن 10 هستم،اونم بن 10 بزرگ[نیشخند]

خاله فرناز

چه باحال شده! خوشم میاد بچه می دونه که باید همه ی کارهاش ثبت بشه[بغل]

اشرف

سلام مامان خانم،هورام ما چطوره؟[چشمک]